اولین مطلب....پدر سیگارهای غربت دودم می کنند...

سلام ...اولین پست با کیبوردهای که فارسی نمی فهمند و درخت های که فارسی عاشقانه را محرم نیستند. می نویسی و پنجره ها رو به  بغض کلید می خورند..... پدر سیگارهای غربت دودم می کنند... وقتی لبخند را زبان نفهمی کنی... همین می شود....پرستو های گنگ بوسه هایم را  برای دستهای مادرم نفرستادند...نامردها...از بغض همراه های همیشگی در نویزهای بی رحمی که بغض را به سخره می گیرند...همراهان از غربت می نویسم.....دعایم کنید....

روزهای همیشه در تبعید را....

                     سلام....

                                 کمی خش...خش ...الو ...اللللللللووووووووو

این جا بیدها ..... ولش کن

                              من دلم تن.........

                             اعتبار کارتم به دلار زورش نمی رسد........

                                                                                    دود.....دود..........دود

/ 95 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
س.س.م

اين 3 نقطه ها............

سید مهدی موسوی

سلام «پرنده کوچولو؛ نه پرنده بود! نه کوچولو!» منتشر شد... انتشارات «سخن گستر» (بخش «این روشنای نزدیک») با این کتاب و چندین کتاب از مجموعه های غزل پست مدرن در نمایشگاه کتاب امسال منتظر شماست... ... به روزم با چند عکس و یک عالمه تکه شعر با خبرهایی خوب از نمایشگاه کتاب و معرفی دهها کتاب با چند حکایت و ماجرای بامزه و... به روزم و مثل همیشه منتظر شما ... به امید دیدار

داریوش معمار

دوست عزیز سلام تارنمای من با یک شعر تازه به روز است لطفاً سر بزنید با علاقه منتظر نظر شما هستم. ضمناً اگر لینک تارنمای مرا در وب سایتتان ندارید، لطفاً اضافه کنید. با مهر

امیدرضا قاسمی

بی تو با هزار گل هم بهار نمی شود . . . تا باران منتظرتان هستم با: حرفهایی بی حساب خبرهایی ادبی رباعی هایی شکسته . . .

حسین ظهرابی

سلام دعوت می کنم مهمان چند رباعی و یک شعر جدید باشید... +لینک شما اضافه شد. [گل]

س مثل سارا

به روزم با شعری تقدیمی به بچه های غزل پست مدرن به امید بازگشت مجدد دوستانم به عرصه ادبیات

يلدا

با مشتی پر شترمرغ به روزم ... می نویسم تا نمک بپاشم بر زخمی که عین عشق است و شین شاهد و قاف قلم با احترام به عزیز صبوری و مدارا دكتر سيدمهدي موسوي قافيه‌ها را ول كن. به حاشيه نرو. بپر وسط متن منتظرت هستم می‌آیی؟

حسین ظهرابی

سلام گرامی غزل مدرن، تلخ تر و سیاه تر از همیشه (شعری برای ساناز بهشتی) به روز شد. نمی شناختمت، اهل کاشمر بودی کجای واژه ی احساس، مستقر بودی گُلی! تمام غزل ها شبیه تو بودند، و از تمام غزل ها غریب تر بودی . . برای خواندنش حتما بیا.

مرد امروز

با سلام دو بند آخر [گل] دعوتید به "چقدر دیر"